از زندگیم راضی هستم چون دستی دارم برای دستگیری و در آغوش گرفتن عزیزانم و لمس مردمی که سراسر رنج و درد هستند .

از زندگیم راضی هستم چون پایی دارم برای رفتن . برای زمین خوردن . برای ایستادن بر زمین پربرکت خدا .پاهایی که به درد سفر می خورد برای این آدم مسافر .خستگی ها و زمین خوردن ها و بلند شدن هایم را دوست دارم .

از زندگیم راضی هستم برای چشمانی که بینا هستند . چشمانی که اشک ها و لبخندهای بسیاری را با وجود ریزی شاهد است .و چه خوشبختم که می توانم اشک شوق و اشک از سر درد و غم را با آن تجربه کنم . راستی سررشته این اشک و لبخندها ، این عظمت آفرینش و این ظرافت بی نظیر حیرت آور است . ( آن پشتها چه خبر های خوبی است . نظم - همکاری - توجه - دقت - اهمیت - ظرافت - سادگی و مهربانی اجزا ی بدن با هم و هارمونی و........ و بزرگترین آموزگار بدن خودم است . )

از زندگیم راضی هستم چون گوشی دارم برای شنیدن

از زندگیم راضی هستم چون زبانی دارم برای ارتباط گیری . بذل محبت و نوازش دادن . اشتباه گفتن و تصحیح اشتباهات گفتاری .

از زندگیم راضی هستم برای داشتن قلب کوچکی که عاشقانه در قفس سینه می تپد اما به زندگی معنا و گرما می دهد .

از زندگیم راضی هستم برای داشتن هر آنچه که در زندگی من جاری هست و نیست که انگیزه ی تلاش و هدف و شکرگزاری و........در من می شود.

از زندگیم راضی هستم چون هر روز کوله بار تجربه ام پرتر از دیروز می شود و تجربه کردن قشنگ است .شهامت پشت تجربه کردن را دوست دارم .

از زندگیم راضی هستم چون می دانم زندگی یک فرصت و هدیه ی فوق العاده و شگفت انگیز و خارق العاده است .

از زندگیم راضی هستم چون جای هیچکس نیستم و هیچکس جای من نیست .

از زندگیم راضی هستم چون دیروز گذشت و آینده در راه است و هنوز نرسیده اما این حال و آن زندگی می کنم

از زندگیم راضی هستم چون هر روز عمر میزبان مسافری هستم که برای من پیامی از خیر و برکت هستی می آورد این پیام ها می تواند از نگاه من خیر یا شر تعریف شود اما هر چه که تعریف می کنم مربوط به ذهن و ذائقه ی لحظه ی من است .

از زندگیم راضی هستم چون فهمیده ام در زندگی هیچ چیز اتفاقی نیست .

از زندگی ام راضی هستم...................